![]() |
![]() |
|
| لحظه ها روزها دقایق و ثانیه های تنهایی, زندگی, بودن, گفتن, شنیدن,شادی و غم من |
|
امشب بدترین و غمناک ترین و وحشتناک ترین شب زندگیمه :((
چقدر ناراحتم فقط خدا میدونه!
|
|
+ نوشته شده در
86/08/12ساعت 23:13 توسط د ر یا |
|
|
سلام هالووین مبارک! خوب همه میدونیم که هالووین یکی از جشنهای غربیه. اما بد نیست که در موردش کمی بدونیم اینکه اصلا این جشن برای چیه و تو هالووین چیکارا میکنن.
تاریخچه و آداب هالووین شب 31 اکتبر که به هالووین (Halloween ترکیب دو کلمه Hallow مقدس و E’en که همان Evening به لهجه ایرلندی است، به معنای سر شب) شهرت داره، ریشه در رسوم سلتیک (ساکنان اولیه جزایر بریتانیا) داره و آداب اون بیشتر از ایرلند و اسکاتلند اومده.
مردم سلت در این شب لباسهایی از پوست حیوانات میپوشیدن و سر اونا رو هم مثل یه کلاه خودرو سرشون میذاشتن تا از ارواح خبیث پنهان بشن و با کوبیدن به طبل و چیزایی مثل دیگ و بشقابهای فلزی، صداهایی ایجاد میکردن تا اجنه و دیوها رو فراری بدن. بعد راهب ها آتیشی روشن میکردن و قربانی میکردن تا ارواح رو آروم کنن. trick-or-treat یا همون قاشق زنی! این رسم در واقع بازسازی اتفاقیه که در دوران گذشته و در روز "تمام مقدسین" اتفاق افتاده و در طی اون فقیرا میرفتن در خونه ثروتمندا و از اونا پول یا غذا میگرفتن و اگه کسی از کمک به اونا سرباز میزد، ارواح خبیث به سراغش می اومدن و خونه اش رو ویرون میکردن! طبق این داستان، مردی به اسم جک، محکوم شده بوده تا بعد از مرگ تو دنیا سرگردان باشه. اون فانوسی رو با کنده کاری روی ترب دستش داشت و به جک فانوسی معروف بود. جادوگرانی با جاروهای پرنده و گربه سیاه: در قرون وسطا، از جادوگرا خیلی میترسیدن. به خصوص که مردم اعتقاد داشتن جادوگرا میتونن با جاروهای پرنده خودشون به همه جا برون و با ارواح خبیث ملاقات کنن. عده ای هم گربه سیاه رو جادوگری میدونستن که تغییر شکل داده یا حتا مرده ایه که به زندگی برگشته. خوب اینم از ماجرای هالووین! شب خوبی داشته باشین و خوش باشین! |
|
+ نوشته شده در
86/08/09ساعت 19:43 توسط د ر یا |
|
|
سلام چی شده چرا همه غمگینن؟ چرا هیچکی تو وبلاگش از خوبی و مهربونی نمیگه؟ چرا همه از بیوفایی و جدایی و تنهایی مینویسن؟ |
|
+ نوشته شده در
86/08/08ساعت 20:37 توسط د ر یا |
|
|
سلام صداقت! یه واژه قشنگ،سرشار از زیبایی. اما تا حالا بهش خوب فکر کردین؟ به مفهوم واقعیش؟ خیلی ها هستن که صداقت رو با ابلهی اشتباه میگیرن کسی که تموم زندگیشو میریزه وسط صادق نیست ابلهه.کسی که همیشه خوشحاله و میخنده و از کسی ناراحت نمیشه و حتی اگه بهش توهین بشه هیچی نمیگه و باز بخنده،مهربون و خوب نیست،احمقه! اینکه در مورد هر چی فکر میکنیم، به زبون بیاریم که نشد صداقت! با همه مردم که نمیشه صادق بود! مثلا نمیشه وقتی که میریم خرید به مغازه دار چون یه لباسی پوشیده که ما از رنگش خوشمون نمیاد بهش بگیم. یا اینکه هر اتفاقی که اون روز برامون افتاده براش تعریف کنیم.اگه اون روز ناراحتیم و مثل همیشه نیستیم و ازمون میپرسه که اتفاقی افتاده؟ و یا اینکه وقتی خیلی خوشحالیم،نیازی نیست براش توضیح بدیم. به این نمیگن ناراستی و نداشتن صداقت! این مسُله به اون مربوط نمیشده. یه شعر قشنگ هست که میگه: گوش نامحرم نیست جای پیغام سروش!(امیدوارم متوجه شده باشید که منظورم از مغازه دار حتما شخص مغازه دار نیست و این یه مثاله و هر کسی میتونه باشه جز افراد مورد اعتماد ) هر کسی چیزهایی در زندگیش داره که فقط مربوط به خودشه و اگه دوست داشته باشه با اونایی که محرم رازهاشن در میون میزاره فکر نکنم کسی باشه که اینو انکار کنه اینکه چی تو ذات آدما هست به ما مربوط نمیشه این چیزیه که به خودشون مربوطه "کار ما نیست شناساییه راز گل سرخ،......." اون چیزی که به ما مربوط میشه همون رفتاریه که اطرافیانمون با ما دارن، بر خوردشون با بقیه یا جاهای دیگه به ما مربوط نمیشه.هر آدمی خودش تشخیص میده که کجا باید چطور رفتار کنه چه خوبه که برای دیگران،رفتار،گفتار و عملشون احترام قایل بشیم. و هر کسی رو همین جوری که هست باور و قبول کنیم . اینکه ما بخوایم آدما و ذاتشون رو بشناسیم خیلی کار عبث ، نشدنی وفضولیه در عین حال نامربوط. زیاد صادق بودن میشه فضولی ومفهومش از بین میره و خیلی روک بودن دل آدما رو میشکنه چیزی که هیچ مرهمی نمیتونه تسکینش بده و مداواش کنه! بدترین کار دنیا اینه که راحت دل بشکنیم و فکر کنیم که کارمون درست بوده و هیچ ایرادی نداره و براش یه اسم بزاریم که خودمونو گول بزنیم و وجدانمونو آروم کنیم. |
|
+ نوشته شده در
86/08/07ساعت 21:5 توسط د ر یا |
|
|
این باکس رو برای نوشته های کوچیکم گذاشتم سال نو شده دلم میخواد سال جدید کلی شادی بیاد تو زندگیه همه و خودم و هیچکی غصه نداشته باشه |
| درباره وبلاگ |
اول فقط یه دفترچه خاطرات بود.یه مدت ولش کردم.ولی دوباره شروع کردم.حالا دارم یه وقتایی که دلم خیلی سنگینی میکنه اینجا مینویسمش که شاید سبک بشم .در کل اینجا همه ی من نیست فقط یه بخشی ازم اینجاس.جاهای دیگه هم مینویسم.دریا اسم مستعارمه 23 سالمه.عاشق عکس هستم مخصوصا عکس از طبیعت و همینوطور خود طبیعت.و عاشق موسیقی
|
| با دوستام میتونین آشنا شین اینم آدرسشونه |
|
هانیه جون ساناز جونم شیوا جونم |
|
RSS
|