تبليغاتX
آبی مثل دریا
لحظه ها روزها دقایق و ثانیه های تنهایی, زندگی, بودن, گفتن, شنیدن,شادی و غم من
امشب بدترین و غمناک ترین و وحشتناک ترین شب زندگیمه :((

چقدر ناراحتم فقط خدا میدونه!

 

+ نوشته شده در  86/08/12ساعت 23:13  توسط د ر یا | 
happy halloween

سلام

هالووین مبارک!

خوب همه میدونیم که هالووین یکی از جشنهای غربیه. اما بد نیست که در موردش کمی بدونیم اینکه اصلا این جشن برای چیه و تو هالووین چیکارا میکنن.

تاریخچه و آداب هالووین
میدونید این شب سراسر خنده و شوخی که کوچیک و بزرگ در انتظارش هستن چه ماجرایی داره؟
تاریخ این روز به بیش از 2000 سال گذشته برمیگرده و آغازش درواقع خیلی جدی بوده.

شب 31 اکتبر که به هالووین (Halloween ترکیب دو کلمه Hallow مقدس و E’en که همان Evening به لهجه ایرلندی است، به معنای سر شب) شهرت داره، ریشه در رسوم سلتیک (ساکنان اولیه جزایر بریتانیا) داره و آداب اون بیشتر از ایرلند و اسکاتلند اومده.

این شب در اصل از یه جشن مذهبی پایه گرفته که از قرن نهم بعد از میلاد مرسوم بوده و اسمش "روز تمام مقدسین" یا All Hallows Day بوده. مسیحیان در این روز که مطابق با اول نوامبره، به افتخار تمام قدیسین جشنی برپا میکنن که امروز به نام All Saints Day شهرت داره و هالووین، شب قبل این جشنه.


رسوم این شب، تاریخچه ای بسیار دورتر داره و به یکی از تعطیلات سلتیک برمیگرده. بیش از 2000 سال پیش، راهبان سلت که Druid نامیده میشدن، جشنواره ای رو پایه گذاری کردن که سمهین (Samhain) نام داشت و اعتقاد داشتند که در این شب دروازه بین دو دنیا گشوده میشه و خدای جهان مردگان همراه با ارواح، اجنه و دیوها به روی زمین میاد.

مردم سلت در این شب لباسهایی از پوست حیوانات میپوشیدن و سر اونا رو هم مثل یه کلاه خودرو سرشون میذاشتن تا از ارواح خبیث پنهان بشن و با کوبیدن به طبل و چیزایی مثل دیگ و بشقابهای فلزی، صداهایی ایجاد میکردن تا اجنه و دیوها رو فراری بدن. بعد راهب ها آتیشی روشن میکردن و قربانی میکردن تا ارواح رو آروم کنن.

حالا رنگهای محبوب هالووین یعنی نارنجی و سیاه، نشونه ای از رنگ آتیش راهبان تو آسمون تیره شبه. پوشیدن لباس مبدل هم، از پوشیدن پوست حیوونا به لباسهایی مثل جادوگرا، هیولاها، شخصیتهای مشهور و هر چه تصور کنین، در اومده!

trick-or-treat یا همون قاشق زنی!
یکی از کارایی که در هالووین مرسومه اسمش اینه trick-or-treat و خیلی شبیه به قاشق زنی خودمونه ، این جوریه که مردم- به خصوص بچه ها- در گروه هایی کوچیک میرن در خونه ها و میگن: trick-or-treat به این معنی که : "چیزی بده تا اذیتت نکنیم" و صاحبخونه که به همین مناسبت خوراکی هایی رو تهیه کرده، چیزهایی تو سبد شون میذاره.

این رسم در واقع بازسازی اتفاقیه که در دوران گذشته و در روز "تمام مقدسین" اتفاق افتاده و در طی اون فقیرا میرفتن در خونه ثروتمندا و از اونا پول یا غذا میگرفتن و اگه کسی از کمک به اونا سرباز میزد، ارواح خبیث به سراغش می اومدن و خونه اش رو ویرون میکردن!


کدوی نارنجی رنگ، جاودگر سوار بر جارو و ...
جک فانوسی یا Jack-o'-lantern: کدوهای نارنجی رنگی که به شکلای مختلف بریده میشن و با شمعی داخلشون، به عنوان فانوسای شب هالووین در همه جا دیده میشن، جک فانوسی اسمشونه و پیشینه ای سلتی دارن.



طبق این داستان، مردی به اسم جک، محکوم شده بوده تا بعد از مرگ تو دنیا سرگردان باشه. اون فانوسی رو با کنده کاری روی ترب دستش داشت و به جک فانوسی معروف بود.

هنوز هم در ایرلند و اسکاتلند این فانوسها از ترب ساخته میشن اما مهاجرین ایرلندی، پس از رسیدن به آمریکا، کدو رو برای این کار مناسبتر و قشنگتر دیدن و پس از مدتی، کدو تنبلهای بزرگ و زیبا جای ترب رو گرفتن.

جادوگرانی با جاروهای پرنده و گربه سیاه: در قرون وسطا، از جادوگرا خیلی میترسیدن. به خصوص که مردم اعتقاد داشتن جادوگرا میتونن با جاروهای پرنده خودشون به همه جا برون و با ارواح خبیث ملاقات کنن. عده ای هم گربه سیاه رو جادوگری میدونستن که تغییر شکل داده یا حتا مرده ایه که به زندگی برگشته.

هالووین و عطسه! در اعتقادات سلتی، باید به کسی که عطسه میکنه بگن: خدا حفظت کنه! "God bless you". چون اونا اعتقاد دارن که وقت عطسه، روح از بدن به بیرون پرتاب میشه و در شب هالووین، باید حتما مراقب بود تا اگه کسی عطسه کرد به او بگن "خدا حفظت کنه" تا نکنه شیطان روح اونا رو تسخیر کنه.

خوب اینم از ماجرای هالووین!

شب خوبی داشته باشین و خوش باشین!

+ نوشته شده در  86/08/09ساعت 19:43  توسط د ر یا | 

سلام

چی شده چرا همه غمگینن؟ چرا هیچکی تو وبلاگش از خوبی و مهربونی نمیگه؟

چرا همه از بیوفایی و جدایی و تنهایی مینویسن؟

+ نوشته شده در  86/08/08ساعت 20:37  توسط د ر یا | 

سلام

صداقت!

یه واژه قشنگ،سرشار از زیبایی.

اما تا حالا بهش خوب فکر کردین؟ به مفهوم واقعیش؟

خیلی ها هستن که صداقت رو با ابلهی اشتباه میگیرن کسی که تموم زندگیشو میریزه وسط صادق نیست ابلهه.کسی که همیشه خوشحاله و میخنده و از کسی ناراحت نمیشه و حتی اگه بهش توهین بشه هیچی نمیگه و باز بخنده،مهربون و خوب نیست،احمقه!

اینکه در مورد هر چی فکر میکنیم، به زبون بیاریم که نشد صداقت!

با همه مردم که نمیشه صادق بود! مثلا نمیشه وقتی که میریم خرید به مغازه دار چون یه لباسی پوشیده که ما از رنگش خوشمون نمیاد بهش بگیم. یا اینکه هر اتفاقی که اون روز برامون افتاده براش تعریف کنیم.اگه اون روز ناراحتیم و مثل همیشه نیستیم و ازمون میپرسه که اتفاقی افتاده؟  و یا اینکه وقتی خیلی خوشحالیم،نیازی نیست براش توضیح بدیم. به این نمیگن ناراستی و نداشتن صداقت! این مسُله به اون مربوط نمیشده. یه شعر قشنگ هست که میگه: گوش نامحرم نیست جای پیغام سروش!(امیدوارم متوجه شده باشید که منظورم از مغازه دار حتما شخص مغازه دار نیست و این یه مثاله و هر کسی میتونه باشه جز افراد مورد اعتماد )

هر کسی  چیزهایی در زندگیش داره که فقط مربوط به خودشه و اگه دوست داشته باشه با اونایی که محرم رازهاشن در میون میزاره فکر نکنم کسی باشه که اینو انکار کنه

اینکه چی تو ذات آدما هست به ما مربوط نمیشه این چیزیه که به خودشون مربوطه "کار ما نیست شناساییه راز گل سرخ،......."

اون چیزی که به ما مربوط میشه همون رفتاریه که اطرافیانمون با ما دارن، بر خوردشون با بقیه یا جاهای دیگه به ما مربوط نمیشه.هر آدمی خودش تشخیص میده که کجا باید چطور رفتار کنه

چه خوبه که برای دیگران،رفتار،گفتار و عملشون احترام قایل بشیم. و هر کسی رو همین جوری که هست باور و قبول کنیم .

اینکه ما بخوایم آدما و ذاتشون رو بشناسیم خیلی کار عبث ، نشدنی وفضولیه  در عین حال نامربوط.

زیاد صادق بودن میشه فضولی ومفهومش از بین میره و خیلی روک بودن دل آدما رو میشکنه چیزی که هیچ مرهمی نمیتونه تسکینش بده و مداواش کنه!

بدترین کار دنیا اینه که راحت دل بشکنیم و فکر کنیم که کارمون درست بوده و هیچ ایرادی نداره و براش یه اسم بزاریم که خودمونو گول بزنیم و وجدانمونو آروم کنیم.

 

+ نوشته شده در  86/08/07ساعت 21:5  توسط د ر یا | 
 
این باکس رو برای نوشته های کوچیکم گذاشتم
سال نو شده دلم میخواد سال جدید کلی شادی بیاد تو زندگیه همه و خودم و هیچکی غصه نداشته باشه
درباره وبلاگ
اول فقط یه دفترچه خاطرات بود.یه مدت ولش کردم.ولی دوباره شروع کردم.حالا دارم یه وقتایی که دلم خیلی سنگینی میکنه اینجا مینویسمش که شاید سبک بشم .در کل اینجا همه ی من نیست فقط یه بخشی ازم اینجاس.جاهای دیگه هم مینویسم.دریا اسم مستعارمه 23 سالمه.عاشق عکس هستم مخصوصا عکس از طبیعت و همینوطور خود طبیعت.و عاشق موسیقی

آرشیو نوشته های قبلم
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
با دوستام میتونین آشنا شین اینم آدرسشونه
هانیه جون
ساناز جونم
شیوا جونم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ویرایش قالب
دریا