![]() |
![]() |
|
| لحظه ها روزها دقایق و ثانیه های تنهایی, زندگی, بودن, گفتن, شنیدن,شادی و غم من |
|
یکی نیست بهم بگه آخه دختر چت شده؟! اون سر دنیا نرفته که! تازشم همش ۳ روزه ۳ سال که نیست پس چرا اینقدر بیتابی؟
مثل ۳ ماه داره میگذره برام خیلی سخته!اصلا فکرشو نمیکردم احساس دلتنگی و بیقراریه عجیبی دارم! خودمم تعجب کردم :) |
|
+ نوشته شده در
87/02/26ساعت 0:4 توسط د ر یا |
|
|
سلام
امروز با الهه رفتم بیرون روز خوبی بود از دانشگاه بهش زنگ زدم و با هم قرار گذاشتیم بریم نمایشگاه همدیگه رو ببینیم الهه دانشجوی پرستاری و متاهله برام یه چیزایی تعریف کرد گه گریم گرفت از وضع دخترا و پسرا میگفت یه دختره با چندین تا پسر تو زمانای مختلف در ارتباط بوده بعد از آخریه خوشش میاد و هم اینکه دیگه از این وضعیتش خسته شده بوده. یه کاری میکنه که به پزشکی قانونی کشیده بشه و همینطورم میشه.میخواد همه چی رو بندازه پای پسره و خودشو عقدش کنه اما پزشکه خیلی ماهر بوده و سریع تشخیص میده که این بار اولش نبوده و نقشه دختره نقش بر آب میشه! نمیدونم چی بگم! دلم برای دختره سوخت اگه همه چی درست میشد ممکن بود سر به راه بشه و از این به بعد سالم زندگی کنه اگرم اینجوری میشد دلم برای پسره میسوخت! جالبه اصلا نمیتونم درک کنم که این چه حکمتی داره کاش میدونستم کاش خدا به دادمون برسه چقد دلم گرفته ۲ روز پیش با آجو کلی گریه کردیم خوب شد اون روز کلی خالی و آروم شدم
****************************************************************
چند روز پیش آجو داشت برام تعریف میکرد که یه دختره با یه پسر دوست میشه خیلی عشقولانه و خیلی کور با اصرار شدید دختره و مخالفت پدر و مادرش این دو تا با هم عروسی میکنن اما چه عروسی ای که بعد از ۶ ماه به طلاق کشیده میشه! کاشف به عمل اومد که پسره بیمار روحیه! دختر بیچاره رو شکنجه میداده تو سرمای زمستون (تموم ۶ ماه از پاییز تا آخر زمستون) دختره رو میبرده تو حیاط آب یخ میگرفته رو سرش بعد میبرده تو خونه کتکش میزده! پرسیدم چرا این کارو میکرده؟ گفت چون اینجوری بیشتر درد داره دختره همچنان هیچی نمیگفته چون کاری بوده که خودش کرده اونم خلاف میل پدر و مادر! این ماجرا هر روز تکرار میشه و هر کی دخترو میدیدش میگفته که سرما خوردم! تا اینکه آخرین بار که کتکش میزنه پرده گوش دختر پاره میشه دیگه تحمل نمیکنه!میره گواهی پزشکی میگیره و درخواست طلاق و ...................... |
|
+ نوشته شده در
87/02/25ساعت 23:47 توسط د ر یا |
|
|
خدای من برنج از کیلو ۱۸۰۰ شده ۵۰۰۰ تومن!!!!!!
واقعا حیرت آوره کشوری که خودش رو گنج نشسته روز به روز داره فقیر تر میشه بازار ها خلوت شدن! جیبا خالی! قدرت خرید دیگه نمونده! جنس خوب هم برامون نمونده یا همه رو صادر میکنن یا تا شونصد سال دیگه پیش فروش شده به خارجیهای محترم! واقعا ممنون! اونوقت به عهد نامه ی ترکمانچای ایراد میگیرن!!! |
|
+ نوشته شده در
87/02/25ساعت 0:21 توسط د ر یا |
|
|
اینم بازیه جدید بلاگ فا!!
چندین روزه دارم سعی میکنم پست بذارم نمیشه! بلاگفا جان چت شده؟حتما باید فیلتر شکن باشه ؟؟!!! |
|
+ نوشته شده در
87/02/25ساعت 0:17 توسط د ر یا |
|
|
سلام
چرا اینجوری شده؟ این چه وضعیه؟ مادره از ترس اینکه پسرش به خلاف کشیده نشه میخواد براش زن بگیره! برای اینکه یه وقتی یه زمانی بچش تو چاله نیفته میخواد با دست خودش بندازش تو چاه این یکی برای اینکه دخترش گول نخوره و بیچاره نشه تو سن کم دخترش رو شوهر میده دختره 15 سالگی ازدواج میکنه بعد از 6 ماه طلاق میگیره! حالا 22 سالشه از هم خوشگله هم مهربون اما وقتی میان خواستگاری و راستشو میشنون که دختره بیوه س از همون راهی که اومدن بر میگردن آخه یکی نیست به من بگه مگه زن اسباب بازیه؟ اصلا فهمیده معنیه زندگیه مشترک و ازدواج چیه؟ چرا میخواد ازدواج کنه؟ این چه جامعه و اوضاعیه که داریم جوونامون فقط به خاطر ... دارن ازدواج میکنن تو سن پایین و بعد چون تنها هدفشون همین بوده بعد از یک هفته همه چی تموم میشه عادی میشه دل زده میشن و تازه میفهمن که اشتباه کردن حالا این وسط یه عده میسوزن و میسازن و یه عده راه ناسازگاری رو پیش میگیرن. اون عده ناسازگار یا طلاق میگیرن یا میرن سمت خلاف بیرون از خانواده آقا هه میره سمت زن و دخترای مردم خانومه هم میره سمت پسر و مردای مردم اگرم ازدواج نکنن سریع کشیده میشن به سمت خلاف و تا آخر توش غرق میشن دل سوختن داره آدم میمونه چی بگه چی کار کنه نه شرایط ازدواج براشون فراهم میشه و نه جایی رو دارن که خودشونو ارضا کنن این وسط زنا و دخترا بیشترین آسیب رو میبینن یه عده هم میشینن ببینن که زندگی به کجا میبرتشون و خدا براشون چی میخواد یه عده پا رو دلشون میذارن و گاهی اینقدر زیاد که اصلا یادشون میره! حالا اینجا یه تعداد معدودی هستن که اصلا به زندگی مشترک احساس نیاز نمیکنن اینا هم زندگی سختی دارن اگه تنها میمونن و ازدواج نمیکنن مورد طعنه و تمسخر مردم واقع میشن اگرم ازدواج کنن از سر اجباره یکی بگه چیکار کنیم |
|
+ نوشته شده در
87/02/25ساعت 0:16 توسط د ر یا |
|
|
یک لحضه دلم بی عشق آسوده نباشد عشقی که به ناپاکی آلوده نباشد |
|
+ نوشته شده در
87/02/16ساعت 12:57 توسط د ر یا |
|
|
سلام
میدونم که دوسش دارم و اینکه یهو به این نتیجه نرسیدم فکر میکردم فقط یه عادته اما اینجور نیست مطمئن شدم بینهایت براش ارزش قائلم برای افکارش نگاهش دنیاش بجز بعضی چیزای کوچیک کاملا قبولش دارم اما داریم اشتباه میکنیم میدونم که نمیشه میدونه که سخته و این چیزیه که عذابم میده اصلا وضعیت خوبی نیست دوست دارم از این حالت بیرون بیایم از طرفی هم میترسم نمیخوام همه چی تموم بشه |
|
+ نوشته شده در
87/02/09ساعت 21:50 توسط د ر یا |
|
|
دوسش دارم
هااااااااااااااااا؟؟!!! |
|
+ نوشته شده در
87/02/04ساعت 0:20 توسط د ر یا |
|
|
این باکس رو برای نوشته های کوچیکم گذاشتم سال نو شده دلم میخواد سال جدید کلی شادی بیاد تو زندگیه همه و خودم و هیچکی غصه نداشته باشه |
| درباره وبلاگ |
اول فقط یه دفترچه خاطرات بود.یه مدت ولش کردم.ولی دوباره شروع کردم.حالا دارم یه وقتایی که دلم خیلی سنگینی میکنه اینجا مینویسمش که شاید سبک بشم .در کل اینجا همه ی من نیست فقط یه بخشی ازم اینجاس.جاهای دیگه هم مینویسم.دریا اسم مستعارمه 23 سالمه.عاشق عکس هستم مخصوصا عکس از طبیعت و همینوطور خود طبیعت.و عاشق موسیقی
|
| با دوستام میتونین آشنا شین اینم آدرسشونه |
|
هانیه جون ساناز جونم شیوا جونم |
|
RSS
|